جستجو در کل سایت
        

       عکسهای داغ روز

 
 تصاویری از آناهیتا همتی
 صدها چهره را در یك صورت ببینید! (+عکس)
 4 عکس از چهره متفاوت ملیکا شریفی نیا
 عکس: چه کسی حاضر است به این بستنی جالب لب بزند!!؟
 عکس های سحر قریشی وقتی که عینکی می شود!!
 عکس: لیندا کیانی و همسرش
 عکس: نیم رخ نیوشا ضیغمی
 عکس های دیدنی آزار و اذیت یک دختر توسط گوره خر
 عکس های جدید سحر قریشی
 جدیدترین عکس های الهام چرخنده
 

       گوناگون و متفرقه

 
 حکایت تاسف بار دختر صیغه ای ، زن صیغه ای در تهران + عکس
 پیوند اولین استخوان چاپ شده سه بعدی جهان به فک زنی 83 ساله + عکس
 استفاده از جنین در محصولات پپسی و نستله!+ عکس
 وقتی که چینی ها از همه چیز پول در میاورند! + تصاویر
 جاده یخی،عابر سرما زده و اتوبوسی که لیز خورد/ فیلم
 عجب تصادف غیر منتظره ای/ فیلم
 روشی منحصربه‌فرد برای آن‌که عطر و اودکلن را همراه خود به هواپیما ببرید
 حکم اعدام گرداننده سایت مستهجن تأیید شد
 آيا بوسيدن قبر پيامبر شرک است؟
 ظهور امام زمان دورغین در میدان التحریر+تصویر
 

       اخبار حوادث

 
 پسرعمویم مرا طعمه هوس های شیطانی خودش قرار داد
 تاوان يك هوس / ماجرای حامد مرد متاهلی كه دختري به خاطرش خودكشي كرد
 تلاش دختر ۷ ساله برای نجات پدر و مادر
 قرص برنج خانواده ۸ نفره را مسموم و سوگوار کرد
 شب هولناکی که چهره زیبای دختر را به تاراج برد
 کشته شدن همه بازیکنان در زمین فوتبال!
 پایان عملیات آواربرداری حادثه تهرانپارس/یک زوج کشته شد
 اصرار دختر جوان برای ازدواج به قیمت جانش تمام شد
 مرگ قاتل هنگام فرار از خانه مقتول!
 زورگير تونل متروی آزادی دستگير شد
 

       باور ميكني يا نه ؟

 
 اجبار سربازان آمريكايي به نوشيدن خون و دل و روده مار در تایلند! + عکس
 چاق ترین زن در کل تاریخ جهان؛ ۷۲۷ کیلوگرم!! + عکس
 دختر 18ساله امریکایی؛ کنترل تلویزیون خوشمزه ترین چیزیست که خوردم!! + عکس
 سربازی که عاشق دختر 18ساله شد و هچنان...! + عکس
 وحشت کارگران از پیدا شدن روح سرگردان یک پیرزن در منزلش!! + تصاویر
 بیماری عجیب و وحشتناک رویا، دختر 18 ساله ایرانی! + عکس
 در زایمانی عجیب, یک زن 11 نوزاد به دنیا آورد!! + عکس
 مراسم خطرناک پرتاب کودک در هند! +عکس
 یک چینی با بینی خود رکورد زد! + عکس
 عکس: تبلیغ حجاب در شهر بابل به روش برچسب انرژی!

       در حاشیه

 
 عکس و ویدیویی جالب از پيمان معادی و لیلا حاتمی درحال پرو لباس مراسم اسکار + دانلود
 کلاهبرداری بی‌سابقه در بازار موسیقی پاپ ایران . امین حبیبی قلابی در کنسرتش دستگیر شد !
 خواننده مشهور از میلیون ها دلار برای عکس فرزندش چشم پوشی کرد
 رابطه نامشروع رئیس جمهورسابق امریکا با دختر 19ساله؛ او معتاد به رابطه جنسی بود! +تصویر
 ویتنی هوستون خواننده محبوب موسیقی پاپ درگذشت
 مهناز افشار، صابر ابر و ویشکا آسایش در نشست خبری «برف روی کاج‌ها»‌+عکس
 لباس جالب خانم مانکن بد جوری جلب توجه کرد! + عکس
 «آمیتاب باچان» راهی اتاق عمل شد
 شایعه سه زنه بودن قرائتی و واکنش همسر ایشان
 این خانم،فریدون جیرانی مراکش است! + عکس
 

 


تصاویر جذاب
   تصــاویـر/ دست‌نیافتـنی‌تـرین مـکانـهای زمیـن

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

باور میکنی یا نه
گوناگون
در حاشیه
   عکس و ویدیویی جالب از پيمان معادی و لیلا حاتمی درحال پرو لباس مراسم اسکار + دانلود

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

   کلاهبرداری بی‌سابقه در بازار موسیقی پاپ ایران . امین حبیبی قلابی در کنسرتش دستگیر شد !

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

   خواننده مشهور از میلیون ها دلار برای عکس فرزندش چشم پوشی کرد

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

   رابطه نامشروع رئیس جمهورسابق امریکا با دختر 19ساله؛ او معتاد به رابطه جنسی بود! +تصویر

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

   ویتنی هوستون خواننده محبوب موسیقی پاپ درگذشت

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

   مهناز افشار، صابر ابر و ویشکا آسایش در نشست خبری «برف روی کاج‌ها»‌+عکس

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

   لباس جالب خانم مانکن بد جوری جلب توجه کرد! + عکس

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

   «آمیتاب باچان» راهی اتاق عمل شد

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

   شایعه سه زنه بودن قرائتی و واکنش همسر ایشان

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

   این خانم،فریدون جیرانی مراکش است! + عکس

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

   حمله قلبی پدر گلشیفته فراهانی!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

   عکس هایی از نمایشگاه لاله اسکندری و برادرش

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

   پشت پرده به بن‌بست رسیدن قهوه تلخ (تمام حاشیه و شایعات)

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

   مدونا: به یک مرد احتیاج دارم اما سنش مهم نیست!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

   لیلا حاتمی چرا می‌خندد؟/ عکس

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 

فرهنگ و هنر » ادبیات » داستان   »  داستان «شاید دفعه بعد»  -  تعداد بازدید : 7 بار - تاریخ 9 بهمن 1390
  چاپ

 داستان «شاید دفعه بعد»

بعد هم‌که نمایش تمام شده پیراهنش را داده بالا و جای تیرها را نشان داده که برخی از تیرها تنش را زخم کرده. خندیدم، آرام و بی‌صدا، مثل تمام وقت‌هایی که...

داستان «شاید دفعه بعد»


شاید دفعه بعد
رها فتاحی، متولد آذرماه ۱۳۶۵کرمانشاه و ساكن رشت است. از استعدادهای جوان شعر و داستان‌نویسی است كه جوایز متعددی در جشنواره‌های مختلف كسب كرده است. یك نشریه ادبی محلی با نام «منظر» منتشر می‌كند و یك مجموعه داستان هم دارد با عنوان «من و زنم و سیندرلا» كه مجموعه‌ای است از هشت داستان كوتاه تقدیرشده در جشنواره‌های مختلف.

داشتیم می‌رفتیم انزلی؛ دوری بزنیم و چای بخوریم و دریا را ببینیم و تفریح کنیم و برگردیم، تا غروب جمعه‌مان دلگیر نباشد، همین. در راه از هر دری حرف زدیم تا رسیدیم به تلویزیون و اینکه چند روز پیش گزارشی پخش شده از یک نمایشگاه در تهران، که مردی با ماسک و لباسِ ضدگلوله ایستاده روی صحنه و مردم با تفنگ بادی به او شلیک می‌کردند و او تیر می‌خورده و بعد، مختصری به چپ و راست و بالا و پایین خم می‌شده که یعنی تیر خورده‌ام. بعد هم‌که نمایش تمام شده پیراهنش را داده بالا و جای تیرها را نشان داده که برخی از تیرها تنش را زخم کرده. خندیدم، آرام و بی‌صدا، مثل تمام وقت‌هایی که یا مسئله برایم واضح است یا هیچ سر در نمی‌آورم، آرام و بی‌صدا. خمام را رد کرده بودیم که سیما گفت: «می‌خوام بدونم، الان این کار هنرش کجاس؟» راننده هراز چندی نگاهی می‌انداخت؛ زنِ کنار سیما حواسش به ما نبود، به جاده نگاه می‌کرد و گاهی به گوشی‌اش.

گفت: «آخه می‌دونی، هیچ خلاقیتی، چیزی نداشت.»

چیزی نگفتم. بازویش را به بازویم نزدیک‌تر کرد و گفت: «داشت؟» وقتی می‌خواست درباره چیزی حرف بزند، سخت می‌شد منصرفش کرد. چندبار پلک زد و طوری نگاهم کرد که یعنی هنوز به سوالش فکر می‌کند.

مردی که جلو نشسته بود، سرش را لحظه‌ای چرخاند سمت ما و دوباره به روبه‌رو خیره شد.

پل غازیان را رد می‌کردیم. مرغ‌های دریایی‌ای را که ردیف روی نرده‌های پل نشسته بودند نشانش دادم و بحث را عوض کردم. بلوار خلوت بود، مثل تمام غروب جمعه‌های زمستانی. باد سردی از دریا بلند می‌شد و موهای مشکی و کوتاهش را و ریشه‌های نامرتبِ شال گردنم را تکان می‌داد. ساکت بود. اسکله خلوت بود و کشتی‌های باری سمتِ بندر هم بی‌حرکت، با تکان‌های ریزشان، روی آب مانده بودند.

گفتم: «بریم تهِ موج شکن چایی بخوریم؟»

رفتیم. نشسته بودیم روی صندلی‌ای که رو به خلیجِ موج‌شکن بود. باد کمتر شده بود و تقریبا به ما نمی‌خورد. دیواره قهوه‌خانه موج‌شکن باد را می‌گرفت.

آدم‌هایی که آمده بودند تا شاید مثل ما تفریح کنند و جمعه‌شان مثل همیشه نباشد، می‌آمدند و می‌رفتند. عجیب بود که هیچ‌کس توجه‌ام را جلب نمی‌کرد، منی که همواره نگاهم به آدم‌ها بود تا کسی باشد که چیزی داشته باشد، حالا هیچ پیدا نمی‌کردم. فکر می‌کردم اگر از موج‌شکن فاصله بگیرم، به سمتِ بالا، بروم بالا و بالاتر و وقتی برمی‌گردم چند سالی شده باشد، همه آدم‌ها یک‌شکل‌اند، انگار اینجا این‌روزها چیزی بود که همه را شبیه هم می‌کرد. از لبه موج‌شکن، راهی بود سنگی که می‌شد رفت پایین تا رسید به خودِ آب، کمی‌ سخت بود پایین رفتن. آمدم پیشنهاد بدهم برویم پایین و کنار آب بایستیم که از جایش بلند شد و گفت: «بریم؟ سردم شده.» قدم زدیم، تمام مسیری را که آمده بودیم. کنار یکی از اسکله‌ها گفتم: «بریم قایق سوار شیم؟»

بازویم را رها کرد و چنان چشم‌های آرامش گرد شد و چنان لبخندی روی لب‌هایش نشست و چنان گفت: «واقعا؟!»

که رویم نشد بگویم شوخی کرده‌ام. فقط برای لحظه‌ای، دیدم که چقدر دوستش دارم، که کاش می‌شد برویم و قایق سوار شویم که چه ساده می‌شود کسی را خوشحال کرد، همه این‌ها به ثانیه‌ای گذشت، تا که گفتم: «پول نداریم که!» چیزی نگفت و دوباره بازویم را چسبید.

سوار ماشین که شدیم دختری چادری انتهای صندلی عقب نشسته بود. تا که خواستیم بنشینیم، چادرش را جمع کرد، کمی‌ کنار که رفت، میانِ مشکی چادرش و سیاهی صندلی قرمزی‌ای دیدم، فقط لحظه‌ای و بعد نشستیم. نمی‌دانم چه شد که یادم رفت پی‌اش را بگیرم و ببینم چه بود. سیما سرش را گذاشت روی شانه‌ام. کاپشنم را گذاشتم روی پایم. ضبط روشن بود، صدایش کم بود اما. سیما یا خوابید یا خودش را به خواب زد و من هم خیره به جاده یا جایی که یادم نیست، میانِ فکرهایم که هیچ کدام‌شان یادم نیست، گذر زمان را حس نکردم. به خمام نرسیده بودیم که سرش را بلند کرد، دستی به لب‌هایش کشید و شالش را روی سر مرتب کرد.

راننده گاهی، از آینه به چهره‌ خواب‌آلودِ سیما و کمتر به من نگاه می‌کرد. دختر کمی‌ جابه‌جا شد. چادرش را کشید و دور دستش پیچید. نگاهش کردم. رویش به خیابان بود. به خیابانِ شلوغ و پرترافیک. چهارراه گلسار را رد می‌کردیم. اسبِ سفیدِ وسطِ میدان، پشت به انزلی بود و آب از دهانش فواره‌وار بیرون می‌ریخت.

میانِ سیاهی بینِ من و دختر نور روی سگک کیف پولی افتاد که قرمز بود و حایل میانمان. چادرش را که جمع می‌کرد کیف بیرون می‌افتاد و دستش را که پایین می‌آورد کیف زیرِ چادر مخفی می‌شد. قلبم به تپش افتاد. همان‌قدر دست‌هایم کند شده بود. سیما گفت: «پیاده شیم یه‌کم قدم بزنیم؟» نمی‌توانستم بگویم نه، یا حتی بگویم پیاده شویم. کیف را بی‌اختیار سراندم پشتم و گفتم: «مرسی آقا، پیاده می‌شیم.» و پیاده شدیم. با عجله کرایه را دادم و در را بستم. سیما گفت: «چی شد یهو؟!»

گفتم: «تو گفتی پیاده بشیم.»

نمی‌دانم چرا بی‌اختیار می‌خندیدم. دستش را به سمتِ کوچه تاریکِ روبه‌رویمان کشیدم: «بیا.»

گفت: «چیه؟!»

رسیدیم به پاساژِ انتهای کوچه، کاپشنم را باز کردم و کیف را بیرون آوردم.

«برش داشتی؟»

«کفِ ماشین افتاده بود!»

«کفِ ماشین نبود! مالِ اون دختره بود!»

چشم‌های سیاهش درشت شده بود، مثل هربار که ذوق می‌کرد، تعجب می‌کرد، سوال داشت. گفتم: «مالِ اون نبود، باهاش فاصله داشت! مالِ نفر قبلی بود... .»

خندید. با همان چشم‌هایی که نمی‌فهمیدم چه حالی دارند. گفت: «دزدی کردی؟ تو دزدی کردی؟»

و باز خندید و گویی بچه‌ای را ناز می‌کند گفت: «دزدِ من! این چه کاری بود آخه!»

چیزی نمی‌توانستم بگویم، واقعا نمی‌دانستم «این» چه‌کاری بود که کرده بودم. گفتم: «بازش کن، ببین چقدر پول توشه.»

بلند بلند می‌خندید، کیف را از دستم گرفت. گفتم: «بریم یه جای خلوت، پلیس نگیردمون.»

و خندیدیم. بلند بلند. گفت: «همش 30 تومن؟! با 30تومن که نمی‌شه کاری کرد!»

گفتم: «بی‌تجربه بودم!»

فقط می‌خندیدیم، پسِ هر کلمه‌ای می‌خندیدیم و از این کوچه تاریک به آن کوچه خلوت می‌رفتیم. با ذوق بچه‌گانه‌ای زیپ‌های کیف را باز می‌کرد و می‌بست و هربار چیزی نمی‌یافت لب‌هایش آویزان می‌شد و هربار چیزی بود، نشانم می‌داد و دوباره مشغول می‌شد.

آدم‌ها که از کنارمان رد می‌شدند، قدم‌های‌شان آرام می‌شد، نگاه‌مان می‌کردند و آرام می‌گذشتند. کیف را که دور انداختیم کمی‌ خیالم راحت شد.

گفت: «پولو بده واست کادو تولد بخرم! آفرین!»

گفتم: «بذار هفته دیگه بریم انزلی قایق‌سواری.»

مطالب مشابه :

 

 


 
نام :
ایمیل :
کد امنیتی :
تصویر كد امنیتی
ریست کد
ثبت کد :

گوناگون
 گزارش تصویری از مراسم تقدیر از پیشکسوتان با حضور ستاره‌های موسیقی
 قطعه ˝طعنه ناشنیده˝ با صدای ناصر عبداللهی
 قطعه ˝کبوتر˝ با صدای فریدون اسرایی
 قطعه ˝همت عشق˝ با صدای مهران موثقی
 قطعه ˝تاریک تاریکم˝ با صدای حامد بهداد
 جاستین بیبر مایکل جکسون را تحسین می کند
 «رضا یزدانی» در افتتاحیه جشنواره فیلم فجر می خواند
 رضا صادقی برای اولین بار آبی پوشید!
 آنجلینا جولی یکی از قسمتهای بدنش را از دست داد!
 بازیگرانی که آثار شکسپیر را مقابل دوربین بردند +عکس
 موسیقی های ماندگار سینما در سال 2011 (+عکس) موسیقی های ماندگار سینما در سال 2011 (+عکس)
 گفت‌و‌گو با پسر هنرمندی که ما را از ته دل می‌خنداند!!
 نقش پرویز پرستویی در یک فیلم مسئله ساز شد!
 امین حیایی در نقش آقا موشه، نیلوفر خوش‌خلق در نقش خاله سوسکه/ عکس
 محسن تنابنده یکی از ترسناک‌ترین بازیگران ایران است!
 فواید رفتن به کنسرتهای زنده موسیقی
 تصــاویـر/ دست‌نیافتـنی‌تـرین مـکانـهای زمیـن
 طرز تهیه سالاد نودل چینی
مطالب پر بازدید
{topnews}